نگاهی بر ادبیات ایران و جهان |
نمایشنامه (چرخ سگی) به نویسندگی مریم فرنگی و کارگردانی بابک فرشته حکمت در یازدهمین جشنواره بین المللی تئاتر دانشگاهی ایران در بخش نمایش نامه خوانی(مسابقه) به اجرا خواهد رفت.
نویسنده: مریم فرنگی
کارگردان:بابک فرشته حکمت
نقش خوانان:
سعید خرقانی
مریم فرنگی
شاهرخ هدایی
سارا بیات
مدیر هماهنگی گروه: عرفان فرشته حکمت
حضور پیشین گروه تئاتر آفرینش در جشنواره بین المللی تئاتر دانشگاهی ایران:
جشنواره هشتم:
اجرای نمایش نامه "چه غریب کهکشان..." به نویسندگی مریم فرنگی و کارگردانی امیر خاکی پور-دریافت جایزه بهترین اجرا و بهترین متن در بخش نمایش نامه خوانی
جشنواره نهم:
کسب جایزه (اکبر رادی) وانتخاب یکی از ۱۰ متن برگزیده جشنواره برای نمایش نامه"چه غریب کهکشان" به نویسندگی مریم فرنگی در بخش نمایش نامه نویسی
جشنواره دهم:
اجرای نمایش نامه خوانی (به جهنم با عشق) به نویسندگی مریم فرنگی و کارگردانی بابک فرشته حکمت-دریافت جایزه اول کارگردانی.کاندیدای بهترین نقش خوان زن(مریم فرنگی).کاندیدای بهترین نقش خوان مرد(علی بی طمع).
دبیرخانه گروه تئاتر آفرینش/ زمستان۱۳۸۶

من بوسه ی رنگ های نهان را از دهانی دیگر
بر لبان احساس خداوندگاران درد خویش
جان می دهم
۲۱ آذر طلوع راستین بامداد نخستین را گرد هم می آییم...باشید تا باشد...
مقدمه ای بر پدیده ی " تئاتر دیجیتالی "
قصد ندارم در این نوشته، تمامی زوایای پدیدهٔ عظیمی چون تئاتر دیجیتال را مورد بررسی قرار دهم چراكه این امر سالها تحقیق و زمان و امكانات فراوانی را میطلبد. هدف از نگارش این مقاله آشنا شدن با خصوصیات اولیهٔ این حركت بزرگ قرن بیست و یكم است. زمانهٔ ما ماندن در گذشته و دوری از دنیای اطلاعات و تكنولوژی را برنمیتابد و اگر میخواهیم تئاتری زنده و پویا داشته باشیم، ابتدا باید به ریشهها بازگردیم و پس از بازساخت پایههای كلاسیك تئاترمان با دنیای مدرن به سوی احیای هنر تئاتر بشتابیم.
اطلاعات ساده و مقدماتی این نوشته میتواند به ما در شناخت اولیهای از تئاتر دیجیتال و تمییز آن از پدیدههای دیگر دنیای تكنولوژی هنر مثل Digital Performance یاری برساند و مهمتر از همه اینكه بدانیم، تئاتر برخلاف تصور برخی افراد، هرگز نخواهد مرد و پابهپای دیگر هنرها رشد خواهد كرد. چنانكه «فرانك زاپا» گفته است: «جك نمرده، فقط بوی عجیبی میده.»
تئاتر دیجیتال شكلی از تئاتر است كه احتمالات و امكانات هنری مربوط به رویارویی و مواجههٔ واقعیت و واقعیت مجازی (شبیهسازیشده) را پیش میكشد.
در واقع میتوان اینگونه نتیجهگیری كرد كه تئاتر دیجیتال در شكل اصلی، كنشی است، میان اجراكنندگان یا بازیگران مجازی در فضایی واقعی یا بازیگران واقعی در فضایی شبیهسازیشده. نقاط مشتركی كه بایستی میان این پدیدههای مجزا به وجود آید، به وسیلهٔ ابزار گوناگون تكنولوژی دیجیتال محقق میشود.
این وسایل، شرایط و حركات را دگرگون میسازند، فضاها را به انیمیشن تبدیل میكنند و فضای دو بعدی سینما و فیلم را با فضای سه بعدی تئاتر و سایبر در هم میآمیزند. از جملهٔ این وسایل، دوربینهای Motion capture هستند كه با استفاده از سنسورهایی كه به بدن بازیگران در سالن تمرین متصل میشود، حركات آنان را دقیقاً شبیهسازی و ضبط میكنند. این حركات ضبطشده كه اساساً طبق فیزیك بدنی انسان هستند و آناتومی دقیق شخصیت را دربر میگیرند، میتوانند به شخصیتهای مجازی منتقل شوند.
به این معنا كه شخصیت دیجیتالی میتواند روی صحنه، عیناً حركات و بازی بازیگر واقعی را تقلید كند، درحالیكه ممكن است به اقتضای فضای نمایش، شكل انسانی خود را حفظ نكرده باشد یا حتی در نقش روح پدر هملت با هالهای از نور آبی یا هیبتی عظیم روی صحنه ظاهر شود.
در نقطهٔ مقابل، صحنه به صورت مجازی و توسط برنامههای انیمیشن سه بعدی ساخته میشود. این فضای مجازی به وسیلهٔ پروجكتورهای خاصی روی صحنه نمایش داده میشود و این در حالی است كه بازیگران واقعی میتوانند درون این صحنه حركت كنند و عمق و بعد و زیبایی آن را به تماشاگر نشان دهند. پس روشن است كه تئاتر دیجیتال به دنبال خلق گونهای از تئاتر است كه علاوه بر حفظ ارزشهای تئاتر سنتی، میتواند، تخیل تماشاگر را با خود همراه سازد و عرصههای جدیدی را برای نمایش بگشاید.
تئاتر دیجیتال، شكلی ابتكاری از هنر تئاتر است كه با توجه به قدرتهای خاص تئاتر از جمله استفاده از تخیل تماشاگر، انتزاع و خلق ارتباط تنگاتنگ انسانی و... و همچنین استفاده از فنآوری روز بر آن است كه این رابطهٔ دوسویه را تقویت كند. این گونه تئاتری اصولاً در همزیستی بازیگر زنده، فضای شبیهسازیشده و حضور تماشاگر در یك موقعیت مشترك، زاده میشود. این امر به این معناست كه اجرا بایستی در یك زمان زنده و دیجیتال باشد. نكتهٔ مهم دیگر این است كه محتوای اینگونهٔ نمایش بایستی از قوانین شناختهشدهٔ تئاتری پیروی كند و برخی از آنها را در خود باقی نگه دارد. اما مهمترین قانون این است كه تئاتر دیجیتال، بدون متن نمایشی (روایت یا تكگویی) به وجود نمیآید.
برای داشتن تئاتر دیجیتال چند شرط اصلی ذكر شده است:
۱) اجرا باید زنده باشد و اجراكنندگان در فضایی مشترك با تماشاگر حضور داشته باشند.
۲) اجرا باید از فنآوری دیجیتال سود ببرد. به صورتی كه این تكنولوژی بخشی ضروری و ذاتی در آن باشد.
۳) اجرا تنها مراحل و خصوصیات محدودی از تعامل و تقابل تكنولوژی و كامپیوتر را دربر میگیرد.
۴) محتوای این نمایش بایستی توسط هنرمندان از متن تا موسیقی و دكور و بازی و اجرا، برای تماشاگر ساخته شده باشد.
۵. اجرا بایستی شامل یك زبان و متن باشد به صورتی كه متن (واگویه یا داستانی) آن را به پیش ببرد و نقطهٔ تمایز آن از رقص و موسیقی و دیگر اشكال هنری باشد.
در این میان، مفهوم اهمیت اجرای زنده یا زندگی روی صحنه نبایستی تحت هیچ عنوانی، خدشهدار شود. اساس این گونهٔ تئاتری بر رابطهٔ انسان و كامپیوتر استوار شده است. رابطهای كه انسان همیشه از آن واهمه داشته و هرگز به صورتی كه شایسته است، شكل نگرفته است. با در نظر گرفتن قدرت كاری تكنولوژی كامپیوتری و زودگذری اتفاقات امروزی بشر، تئاتر دیجیتال میكوشد با به كارگیری قابلیتهای نرمافزاری و سختافزاری موجود، زندگی را روی صحنه بازسازی كند.
قابلیت اجرایی باعث میشود، آنچه روی صحنه دیده میشود از حداقل خصوصیت مصنوعیت برخوردار باشد و در زمان زندگی كند. این مسئله از رشد و نمو بازیهای كامپیوتری آغاز شده است و بهسرعت در صنایع و هنرها جای خود را باز میكند. استفاده از هوش مصنوعی برای شخصیتهای دیجیتالی موضوعی بود كه سالها پیش به صورت بسیار ساده در ساخت بازیهای كامپیوتری یا ویدیوگیمها به كار گرفته شد و امروز به صورتی بسیار كاملتر به تئاتر رسیده است. استفاده از هوش مصنوعی (AI) باعث بالا رفتن كارایی عناصر نور، صدا و حتی تصاویر انیمیشن و ویدیو و... میشود. این امر، فاصلههای میان تعویض صحنهها را از بین میبرد و رشتهٔ تخیل تماشاگر را همچنان ناگسسته نگه میدارد. اما تئاتر دیجیتال از كجا آغاز شد؟
در سالهای اولیهٔ دههٔ ۱۹۸۰ ویدیو، آنتن ماهواره، ماشین فكس و دیگر وسایل ارتباطی مورد استفاده قرار گرفتند و بهخصوص در تسهیل انجام امور هنری شهرت یافتند. جان كیج از جمله كسانی بود كه مفهوم هنر تكنولوژیك را دنبال میكرد و از آن در آثارش سود میبرد. در سال ۱۹۸۰ با تحولی كه در كامپیوترهای خانگی به وجود آمد، امكانات جدیدی برای خلق اجراهای مدرن یافته شد.
هنرمندانی مثل: شری رابینوویتز و كیت گلووی در همان سالها تجربیاتی با اینترنت را آغاز كردند و اجتماعات online خلاقیتهای تازهای را در هنر تئاتر پیشنهاد دادند. با انفجار اینترنتی و به وجود آمدن عنصری به نام سایت در سال ۱۹۹۰ هنرمندانی چون: روی اسكات آغاز به ساختن مفاهیمی بزرگتر كردند و گروههای تئاتری خاصی را برای كار با تكنولوژی مدرن تشكیل دادند. در پرفورمنسهای جورج كوتس یا رپرتوارهای گرترود اشتای همكاری نرمافزار و سختافزار با تئاتر و كمپانیهای سازندهی تكنولوژی شدت یافت و باعث تحول عظیمی در تولیدات تئاتری بزرگ دنیا شد.
محققانی مثل: كلودیو پنیانز در (MIT)، دیوید سالتز در آزمایشگاه تئاتر اینتراكتیو دانشگاه جورجیا، مارك رینی مدیر آزمایشگاه تئاتر مجازی دانشگاه كانزاس و... در سالهای دههٔ ۱۹۹۰ و هماكنون روی استفاده از تكنیكهای ویدیویی، Motion capture، انیمیشن سه بعدی و واقعیت مجازی كار میكنند و هزینههای گزافی را نیز برای این تحقیقات و اجراهای تجربی و آزمایشگاهی، پرداختهاند. بودجههای كلان این مراكز تحقیقاتی باعث رشد ژانر تئاتری شده است و اكنون تئاتر نیز در استفاده از فنآوری روز در كنار سایر هنرها پیش میرود.
اولین جرقههای استفاده از تكنولوژی را میتوان در اوایل قرن بیستم دید. هنرمندانی چون ادوارد گوردون ، اروین پسیكاتور و تا حدی برتولت برشت در نمایشهای خود تكنولوژی را به كار گرفتند و حتی جوزف اسووبودا در فعالیتهای فتوریستی آن را به كار گرفت و دیگران از جمله تجربهگرایان از بازیگران غیرانسان، فیلم و... استفاده كردند.
تئاتر دیجیتال مشخصاً به میزان ارتباط تماشاگر و نمایش توجه دارد. محدودیتهایی كه كلام یا روایت به عنوان عناصر ثانویه ایجاد میكنند در تقابل با این تكنولوژی كه از طریق ماشینها انجام میشود، كمتر به چشم میآیند. چنین تعاملی اقشار تماشاگران و مشاركت آنها را در اجرای نمایش افزایش میدهد. در این شكل اجرایی، نقش پیام و گیرندهٔ پیام را میتوان در یكدیگر ادغام كرد و این مسئله است كه تئاتر دیجیتال را به سوی گفتوگویی دوسویه میكشاند؛ گفتوگوی انسان با انسان یا انسان با ماشین.
پارامترها و معیارهای محدودكنندهٔ این شكل نمایشی قابل انعطاف و تغییر هستند تا جایی كه اجازه میدهند حوزهٔ پهناور و گستردهای از حركات و كنشهای تئاتری در همسویی با هدف نمایش و در پس وقایع آن ایجاد شوند.
از آنجایی كه تئاتر دیجیتال مانند موجودی پیوندی یا دوزیست است، شكلی مجزا از مجموعهای بزرگتر به حساب میآیند. مجموعهای متنوع كه شامل instalation، رقص، كنسرت، دخالت روبوتها و... میشود. اصل اساسی، استفاده از هوش مصنوعی در تنظیمات و هماهنگیهاست. كنار هم قرار دادن اشكال مختلف هنری و یا هماهنگ ساختن اجزای تئاتری از جمله نور، موسیقی، صحنه، گریم، بازی، حركت و... با توجه به زمان كمتر و دقت فراوان، میتواند از نكات مثبت استفاده از كامپیوترها تلقی شود.
زمانی كه یك شوی تلویزیونی با حضور تماشاگر در استودیو به طور زنده، پخش میشود و تماشاگران در منازل خود آن را تماشا میكنند، آنها نیز به تماشاگران دستهٔ دوم پیوستهاند و ظاهراً یك فضای بزرگ تئاتری فارغ از مكان به وجود میآید. اما حضور تماشاگر در سالن نمایش، عنصری اساسی است و پخش اجرا روی مانیتور (به طور مثال در تئاتر (online یا روی پردهٔ عریض، در دستهٔ تئاتر دیجیتال قرار نمیگیرد.
تئاتر دیجیتال میتواند انواع متفاوت و گستردهای از اجراهای زنده را بدون وابستگی به سایر فنون، در خود جای دهد. مواردی مثل Desktop Theatre كه از انیمیشنهای كامپیوتری در chatroom استفاده میكند، بدون همراهی تماشاگر، از محدودهٔ تئاتر دیجیتال خارج میشود و به گسترهٔ وسیعتری به نام Digital Performance وارد میشود. اما اگر بازیگر، دكور یا دیگر عناصر به جز متن و تماشاگر و مكان واحد اجرا، تحت تاثیر قرار گیرند، یعنی به طور مثال به جای بازیگران، شاهد اجرای روبوتها باشیم، پدیدهٔ Robotic Theatre را شاهد هستیم كه با مصادیق تئاتر دیجیتال همخوانی دارد.
هر شكل از فنآوری امروز میتواند به تئاتر راه پیدا كند. اما این اشكال به شرطی ضامن وجود تئاتر مدرن خواهند شد كه قوانین و ضابطههای خدشهناپذیر تئاتر را زیر سوال نبرند. محل اجرا، وسایل صحنه، دكور، بازیگران و... همگی این امكان را دارند كه تحت تاثیر فنآوری روز قرار بگیرند و حتی هرازگاه با تكنولوژی مدرن جایگزین شوند.
امروزه در چند اجرای نمایشی آزمایشی از حضور شخصیتهای شبیهسازیشدهٔ بازیگران مشهوری چون «مارلون براندو»، «ال پاچینو» یا «لارنس الیویه» استفاده میشود. چنانكه چند سال پس از مرگ مارلون براندوی فقید امروزه میتوان چهرهٔ او را از صحنههای مختلف و فیلمهای متفاوت با حالات گوناگون به صورت دادههای دیجیتال درآورد و حتی نرمافزارهای پیشرفتهٔ صداسازی میتوانند، لهجه و شیوهٔ گویش وی را بازسازی كنند. نمونهٔ بارز این عمل را مسئولان جلوههای ویژهٔ فیلم بازگشت سوپرمن انجام دادند و حتی نمایش كوچكی نیز در غرفهٔ استودیو به صورت زنده از این شخصیت سه بعدی مجازی انجام شد.
در سینما نمونههای فراوانی از زنده شدن اسطورههایی چون همفری بوگارت یا آلفرد هیچكاك دیده شده است. اما امروزه این موج به تئاتر و فضای زنده نیز راه پیدا كرده است و مرگ تئاتر را تا سالیان سال به تعویق خواهد انداخت. تئاتر دیجیتال مفهومی است كه در رابطهٔ مستقیم با پیشرفتهای سرسامآور امروزی قرار دارد و زمان نخواهد توانست بر آن بتازد. هر تراشهٔ جدیدی كه پرداخته میشود، زمینهٔ جدیدی را برای خلاقیت هنرمندان تئاتر دیجیتال فراهم میكند. محدودیت فضای تئاتر و امكانات آن به پایان رسیده است. حضور بزرگان تئاتر و سینما روی صحنه و كنار یكدیگر، دیگر رؤیایی غیرممكن نیست و دیری نخواهد گذشت كه شاهد نمایشهایی خواهیم بود كه خودبهخود كارگردانی و اجرا میشوند یا بهاصطلاح توسط هوش مصنوعی بدیههسازی شدهاند.
در هم ریختن زمان و مكان یا در كنار هم قرار گرفتن اسطورهها و روبوتها، گام نهادن به گسترهٔ ژانرهای ناشناخته در تئاتر و تلفیق مفاهیم كهن و امروزین، همه و همه به وسیلهٔ امكانات دیجیتال میسر خواهند شد.
رابرت لپاژ میگوید: «تئاتر نمرده، بلكه آزاد است.» آزادی، همین اصل اولیهٔ این هنر در شكل دیجیتال به معنای واقعی خود رسیده است.
به کوشش : مشهود محسنیان
منتشر شده در سایت www.aftab.ir
رو به روی من کسی مچاله شد
زن ضریح را چنگ زد و بعد نگاهش را دوخت به سبزی نوری که یکی در میان از لای کنگره ها روی صورتش می افتاد . آنقدر شلوغ بود که پای چشمهای گود رفته اش و آن گونه های استخوانی که از زیرشان بیرون زده بودند توی ذوق کسی نمی زد .
خودش را جمع کرد میان چادری که هم سیاه بود و هم قرمز . سرش را برد نزدیک توپهای نقره ای و بعد لبهای باریک و داغمه بسته اش را چسباند روی آنها . توپها آرام آرام خیس شدند و بیشتر برق زدند . شاید سرش را نزدیکتر برده بود تا کسی حرفهای مگویش را نشنود . ننه گفته بود " حرف که زده شد لقوه ی دهان می شود و بعد تف سر بالایی که می آید و می خورد روی پیشانی که همیشه خدا سیاه است " .
پیشانیش سیاه بود . این یکی را زنک مشاطه ای وقتی داشت حنای دستهایش را می گذاشت و جای درشت سالک را روی صورتش دیده بود گفت . حنا ریخته بود روی لباس سفید و ننه زده بود توی سرش که شگون ندارد .
عبدو هم که زیر گاری ماند ننه حنای روی لباس را یادش انداخته بود . عبدو آنقدر وسط رختخواب ناله کرد و به خودش پیچید که دیگر صدایش را کسی نشنید .
با همان لهجه ی گنگی که شده بود تفریح دختر های شیخ فقط می گفت " خدا " . آمده بود تا مثلآ به خیال خودش حرف بزند و هم خودش را خلاص کند و هم مردم و هم تن عبدو را که همه می گفتند آن زیر می لرزد.
دوباره سرش را چسباند به کنگره ها و نور سبزرا نگاه کرد . انگار سرش گیج رفته باشد محکم خورد روی توپهای نقره . گریه اش را وا داد توی چادر . دستش را گرفت سر زانو و بلند شد . پشت کرد به سبزی پشت کنگره ها . چرخید و نیم تعظیمی کرد . دید که چیزی میان چادری که هم سیاه بود و هم قرمز مچاله شده و سرش مانده روی کنگره هایی که پشتش یکی در میان سبز است .تعظیم نکرده رفت.
تو توی آیینه نشسته ای پشت سر من
مرد سیگاری روشن می کند . نگاهش را از توی آیینه می اندازد به اتاق پشت سرش . زن انتهای اتاق ایستاده بود و قاب شده بود میان آیینه . از اندامش بخار بلند می شد . موهای خیس و صافش چسبیده بود به کمر قوس دارش و تمام برجستگی ها را پوشانده بود . صدایش بلند شد که " بذار رو میز و برو " . مرد دود غلیظی را بیرون می دهد . " هنوز معطلی! نکنه من باید برم!؟" . با انگشت انحنای بدن زن را روی آیینه دنبال می کند . مدام تکان می خورد . پوزخندی می زند .
"چه مرگته ؟نکنه جیب خالی اومدی؟" . بر می گردد و می چسبد به آیینه . " میذاری عکست رو بکشم؟ " . زن سرش را بلند می کند . یک حلقه از موهای سیاه وبراقش از فرق سرش آمده بود روی صورت و از کنار شیار مورب گونه هایش رد شده بود و گردنش را تا زیر نافش پایین رفته بود و چسبیده بود به پوست سفیدش . انگار یکی با مداد سیاه یک خط از آن بالا کشیده بود تا پایین و زن را نصف کرده بود . " همه از من می کشن " . مرد دکمه ی آخر پیراهنش را باز می کند .
"سیگار می خوای؟ " . زن دستش را کمی بالا می گیرد و سیگار نیمه روشنی را بین انگشتان ظریفش جا به جا می کند . " میگن اگه سیگار نصفه روشن بشه یکی آدم رو دوست داره " . ته سیگار سرخ بود . "می خوام یکی دو ساعت بخوابم . دست بجنبون " . مرد دست توی جیبش
می کند . پولهای تا شده را همراه یک مداد کوچک بیرون می کشد . مداد را می گذارد کنار سیگار .
" اگه تو جیبت فندک داری بذار برام . مال من آخرشه " . مرد سرش را بلند نمی کند فقط اسکناسها را ورق می زند . " ندارم . خودم با مال تو روشن کردم " . زن خودش را ول می کند گوشه ی تخت . " دیدم جیبت قلمبه شده گفتم شاید..." . مرد دستش را آرام می گذارد روی جیبش . پولها را دراز می کند سمت زن . زن می گیرد و ورق می زند . مرد می چرخد سمت آیینه . دستش را توی جیب می کند . استوانه ی آبی و کوچک رابیرون می آورد و نگاهش می کند . درش را باز می کند و نوک تیز و صورتی کم رنگش را بیرون می آورد و روی آیینه سریع خطهای بدن زن را دنبال می کند . موها وچشمها و گونه ها . دستهای متحرکش را می گذارد روی زانوها . یک قدم عقب می کشد . زن صورتی کم رنگ نشسته بود روی آیینه .
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|